اقای محمدجواد قربانی( وکیل پایه یک دادگستری)
مقدمه: فراتر از تصور رایج از ورشکستگی
وقتی کلمه «ورشکستگی» را میشنویم، معمولاً تصویری از پایان کار، فروش تمام اموال و تعطیلی کامل یک کسبوکار در ذهنمان شکل میگیرد. اما قانون تجارت ایران، راهکاری غافلگیرکننده به نام «قرارداد ارفاقی» را پیشبینی کرده است که میتواند از این فروپاشی کامل جلوگیری کند و به تاجر فرصتی دوباره برای احیای فعالیتش بدهد. این «فرصت دوباره»، اما، تابع قوانینی پر از جزئیات عجیب و غیرمنتظره است که نشان میدهد ورشکستگی تنها به معنای تصفیه نیست، بلکه یک فرآیند پیچیده برای مدیریت بحران است. در ادامه به شش نکته شگفتانگیز از این قوانین میپردازیم.
۱. وقتی اقلیت مجبور به بخشش میشود: قدرت اکثریت طلبکاران
یکی از اصول بنیادین قرارداد ارفاقی، حاکمیت اراده اکثریت است. بر اساس ماده ۴۸۰ قانون تجارت، اگر قرارداد ارفاقی توسط اکثریت طلبکاران تصویب شود، این توافق حتی برای طلبکاران مخالف نیز لازمالاجرا خواهد بود. این «اکثریت» نیازمند تحقق همزمان دو شرط است: اکثریت عددی (حداقل نصف بهعلاوه یک نفر از طلبکاران) و اکثریت سرمایهای (این طلبکاران باید نماینده حداقل سه چهارم کل بدهیها باشند). این یعنی اقلیت طلبکاران، حق تعقیب فردی تاجر برای وصول تمام طلب خود را از دست میدهند. آنها تنها میتوانند سهمی معادل آنچه از دارایی موجود به آنها میرسید را دریافت کنند و حق مطالبه مابقی طلب خود در آینده را از دست میدهند، مگر در شرایط بسیار خاصی که تمام بدهی سایر طلبکاران پرداخت شده باشد.
چرا این نکته مهم است؟ این قانون با قربانی کردن منافع فردی اقلیت، منفعت جمعی را در اولویت قرار میدهد. شرط دوگانه (عددی و سرمایهای) نیز تضمین میکند که از یک سو، چند طلبکار بزرگ نتوانند سرنوشت همه را تعیین کنند و از سوی دیگر، کسانی که بیشترین سهم مالی را در خطر دارند، رأی قویتری داشته باشند. هدف اصلی، جلوگیری از تصفیه عجولانه و حفظ کسبوکار است تا با ادامه فعالیت آن، امکان بازپرداخت تدریجی بدهیها به همه طلبکاران فراهم شود.
قرارداد ارفاقی، اراده اکثریت طلبکاران را بر اقلیت تحمیل میکند تا با جلوگیری از تصفیه کامل، کل مجموعه از فروپاشی نجات یابد و امکان فعالیت مجدد تاجر فراهم شود.
۲. همه جرائم یکسان نیستند: تأثیر اتهام کیفری تاجر بر قرارداد
قانون تجارت میان انواع ورشکستگی تمایز قائل میشود. بر اساس مواد ۴۸۳ و ۴۸۴، تفاوت کلیدی میان «ورشکستگی به تقلب» (ناشی از اقدامات مجرمانه و عمدی) و «ورشکستگی به تقصیر» (ناشی از خطاهای مدیریتی و بیاحتیاطی) وجود دارد. اگر تاجر به طور قطعی به جرم ورشکستگی به تقلب محکوم شود، قرارداد ارفاقی باطل میشود. اما نکته جالب اینجاست که محکومیت برای ورشکستگی به تقصیر، هیچ تأثیری در اعتبار قرارداد ندارد. همچنین اگر تاجر تحت تعقیب کیفری باشد، طلبکاران میتوانند تصمیم بگیرند که انعقاد قرارداد را تا روشن شدن نتیجه پرونده به تعویق بیندازند.
چرا این نکته جالب است؟ این تمایز نشاندهنده نگاه عمیق و اقتصادی قانونگذار است. قانون با جدا کردن خطای مدیریتی از نیت مجرمانه، عمداً فضایی امنتر برای پذیرش ریسکهای حسابشده تجاری ایجاد میکند. اگر قرار بود هر شکست کسبوکاری به معنای از دست رفتن شانس دوباره باشد، ترس از شکست، نوآوری و کارآفرینی را فلج میکرد. قانون با سختگیری در برابر تقلب و مدارا با تقصیر، از روحیه کارآفرینی محافظت میکند.
۳. رأی طلبکاران موقت: اعتباری که حتی با رد شدن طلب هم باقی میماند!
طبق ماده ۴۷۷ قانون تجارت، نه تنها طلبکارانی که طلبشان به صورت قطعی تأیید شده، بلکه آنهایی که طلبشان صرفاً «موقتاً قبول شده» نیز حق شرکت و رأی دادن در جلسه انعقاد قرارداد ارفاقی را دارند. اما نکته شگفتانگیز اینجاست: اگر دادگاه بعداً طلب این گروه از طلبکاران را رد کند و مشخص شود که آنها اصلاً حقی نداشتهاند، این اتفاق هیچ تأثیری بر رأی قبلی آنها و اعتبار قرارداد ارفاقی نخواهد داشت و قرارداد به قوت خود باقی میماند!
چرا این نکته عجیب است؟ قانونگذار با این ماده یک انتخاب استراتژیک میکند: پذیرش ریسک کوچک یک رأی بیاساس در برابر جلوگیری از ریسک بزرگتر فلج شدن کل فرآیند احیای کسبوکار. سرنوشت یک شرکت و دهها طلبکار دیگر نمیتواند به دلیل رسیدگیهای قضایی طولانی در مورد صحت و سقم یک یا چند طلب، معلق بماند. این ماده نشان میدهد که در مدیریت ورشکستگی، «قطعیت» و «سرعت» گاهی از «دقت مطلق» حیاتیتر هستند.
۴. شکست دوم، تلختر است: اولویت طلبکاران جدید پس از فسخ قرارداد
فرض کنید قرارداد ارفاقی منعقد میشود و تاجر فعالیت خود را از سر میگیرد، اما دوباره در اجرای تعهداتش شکست میخورد و قرارداد فسخ یا باطل میشود. بر اساس مواد ۵۰۱ و ۵۰۲ قانون تجارت، در این سناریو عملیات تصفیه مجدداً آغاز میشود، اما با یک تفاوت بزرگ: طلبکاران «جدید» (کسانی که پس از قرارداد ارفاقی با تاجر معامله کردهاند) در تقسیم دارایی بر طلبکاران «قدیم» (یعنی همان طلبکارانی که با قرارداد ارفاقی موافقت کرده بودند) اولویت دارند. البته این قاعده یک استثنای مهم دارد: طلبکاران دارای وثیقه (مانند بانکی که روی ملک شرکت حق رهن دارد) حق تقدم خود را همواره حفظ میکنند.
چرا این ریسک بزرگ است؟ این ماده یک ریسک بزرگ برای طلبکاران اصلی ایجاد میکند، اما در عین حال یک هدف هوشمندانه را دنبال میکند: ممکن ساختن احیای واقعی کسبوکار. این قانون با ایجاد یک «اولویت ویژه» برای طلبکاران جدید، به تأمینکنندگان، وامدهندگان و مشتریان اطمینان میدهد که معامله با تاجر در حال احیا، امن است. بدون این سپر حمایتی، هیچکس حاضر به همکاری با او نمیشد و «فرصت دوباره» صرفاً یک مفهوم نظری باقی میماند.
۵. وقتی طلبکاران مدیر میشوند: ادامه تجارت به جای تصفیه
شاید یکی از غیرمنتظرهترین امکانات قانون ورشکستگی در مواد ۵۰۷، ۵۰۸ و ۵۰۹ نهفته باشد. طلبکاران میتوانند با یک اکثریت قاطع (سه چهارم عددی و سه چهارم مبلغی) تصمیم بگیرند که به جای فروش و تصفیه اموال، خودشان مدیریت کسبوکار ورشکسته را بر عهده گرفته و به فعالیت آن ادامه دهند. این تصمیم مسئولیت سنگینی به همراه دارد: اگر در دوره مدیریت آنها، تعهدات جدیدی ایجاد شود که از دارایی موجود بیشتر باشد، فقط طلبکارانی که به این تصمیم رأی مثبت دادهاند، شخصاً و به نسبت طلبشان مسئول پرداخت این مازاد خواهند بود.
چرا این یک استراتژی جسورانه است؟ این اقدام، نهایت دخالت طلبکاران برای نجات سرمایهشان است. این نشان میدهد که قانون ورشکستگی فقط به دنبال پایان دادن به ماجرا و تقسیم اموال نیست، بلکه ابزارهای خلاقانهای را برای احیای یک واحد اقتصادی فراهم میکند، حتی اگر این احیا به قیمت پذیرش ریسک مدیریتی توسط خود طلبکاران تمام شود.
۶. حرف آخر را دادگاه میزند: حق وتوی قاضی
حتی اگر طلبکاران با نصاب کامل عددی و سرمایهای، قرارداد ارفاقی را تصویب کنند، این توافق به خودی خود نهایی نیست. بر اساس مواد ۴۸۶ تا ۴۸۸ قانون تجارت، قرارداد برای لازمالاجرا شدن نیازمند «تصدیق» دادگاه است. در این مرحله، «عضو ناظر» که به مثابه چشم و گوش دادگاه در تمام مراحل عمل میکند، گزارشی درباره کیفیت ورشکستگی و امکانپذیر بودن اجرای قرارداد ارائه میدهد. دادگاه میتواند بر اساس این گزارش یا در صورت مشاهده عدم رعایت قوانین، از تصدیق قرارداد خودداری کند. در این صورت، توافق طلبکاران نسبت به همه بلااثر میشود.
توافق طلبکاران و تاجر ورشکسته به تنهایی کافی نیست؛ مهر تأیید نهایی بر قرارداد ارفاقی را دادگاه میزند تا از رعایت حقوق همه طرفین و اصول قانونی اطمینان حاصل شود.
فرصتی دوباره، اما پر از مسئولیت
همانطور که دیدیم، قانون ورشکستگی ایران بسیار فراتر از یک فرآیند تصفیه ساده است. این قانون یک مکانیزم پیچیده برای مدیریت بحران، موازنه منافع طلبکاران و احیای اقتصادی است که در دل خود راهکارهای شگفتانگیزی برای دادن فرصت دوباره به تاجران فراهم کرده است. این فرصت، اما، با مسئولیتها و ریسکهای بزرگی برای همه طرفین همراه است.
به نظر شما، آیا این سازوکارهای پیچیده و دادن فرصت دوباره به تاجر ورشکسته، در نهایت به نفع اقتصاد جامعه است یا میتواند راه را برای سوءاستفادههای احتمالی باز کند؟